فقط از روی دل تنگی نوشتم . قلبم شکسته خدایا کمکم کن.دلم براش تنگ شد.دارم تو این بی کسی جون میدم
سلام امروز ۳۰ /۲/۹۰ هست و روز تولد من

امروز تولد من بود و کسی نگفت تولدت مبارک ... چه تولدی که هیچ کسی به یادش نیست ...

انقدر دلخوش بودم که از صبح داشتم گوشیم رو نگاه می کردم که کسی تولدم رو تبریک بگه یا زنگ بزن بگه داداش تولدت مبارک...

من برای کل بچه های سایت جشن گرفتم تو وب اما الان هیچ کس نیست حتی اون ها هم نیستند..

انقدر منتظر بودم که عشقم زنگ یا اس بده بگه تولد مبارک بعد بره خواست....

دیدی خدا ادم چطوری فراموش میشه .....

چرا باید حرف توی داستان های مادر بزرگ راست بشه بگه یکی بود یکی نبود...

ای کاش ها... واما ها...غصه ها ... داره دیونم میکنه کنجه اتاقم ...

خدایا همیشه باهم بودیم و باهم صحبت کردیم بعضی موقع ها باهم دعوا میکردیم و خدا هم من رو میزد ... همیشه خاک پاتم خدا که جز تو کسی رو ندارم ....

 

 

اما عشقم خوب گوش کن : من تو رو همیشه اندازه خدا دوست داشتم و همیشه دنبالت هستم و خوام بود ... برام همه نیست که بی محلی کنی یا بهم فوش بدی .... اصلا مهم نیست مشکلت چی فقط من تو رو میخوام .... همین بخدا ................................

من تو رو نه برای هواس نه برای خودم ... فقط برای این من مثل خودتم و می خوام خوشبخت کنم

عاشقم هنوز ........

بیا ...

 

 

من میام و روی همه جا مینوسم ای خدا سجاد عاشق بود ... با صدام میام همه جا تو رو مینوسم ... میام با گریه هام مینوسم روی اینه ... ای که معنی اسم تو اسمون پاک...میام که نبض عشق رو تو وجودت زنده کنم ...

بیا با هم روی خاک .رو درخت . روی پرنده . روی اب عشقمون رو ....

 

که هنوز برام مثل قبلی.........

هنوز من خوابتو میمینم ... بیا دوباره از خواب بیدارم کن .... من ب صدام مینوسیم برات ....

 

 

با نفست من ترانه میگم ... بیا دیگه دیگه وقت برگشتنت...

 

 

بیا گلم... حداقل تو تبریک بگو...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اردیبهشت 1390ساعت 17:55  توسط دوست تنهایها  |