از دور قدم زنان میای ... چشمام رو می بندم ... میخوام صدای قدم هات رو بشنوم و توی دلم بشمارم ... یک ، دو ، سه ، ... تق ، تق ، تق ... سکوت !

 

صدای پا تموم شده یعنی تو الان روبروی منی ... یعنی اگه من چشمام رو باز کنم صورت نازت رو جلوی خودم می بینم ... نفسام بالا نمیاد ... دهنم رو باز می کنم که نفس کشیدن برام راحت تر بشه ... عرق سردی که روی بدنم سُر  می خوره و میاد پایین رو حس می کنم ... تمام وجودم بی حس شده ... انگار دیگه توی این دنیا نیستم چون چیزی حس نمی کنم ... باید چشمام رو باز کنم ...

 

با خودم می شمارم ... یک ، دو ، سه ، حالا ! ... چشمام رو باز می کنم و یه جفت ستاره رو می بینم که روبروم داره می درخشه ... دیگه نفس کشیدن برام سخت می شه ... یه نفس عمیق می کشم ...

 

به صندلی تکیه می دم چون اگه همین جوری بشینم شاید بیفتم ... سرم رو هم به دیوار تکیه می دم و بدون اینکه چشم از چشمات بردارم سرم رو به سمت شونه م خم می کنم و دستام رو می ذارم روی صندلی و یه جورایی بدنم رو تاب می دم ... مثلا می خوام تعادلم حفظ بشه و بگم خوبم ... بغضی که از شادیه رو می خورم و سعی می کنم چشمام بارونی نشه ... باید از جام بلند شم ... تمام قدرتم رو می ذارم روی دستام وبلند می شم و به سمتت میام ... انگار هنوز کلام به وجود نیومده ... چقدر سخته حرف زدن ! ...

این لحظه یه لحظه ی نابه !

یه نیمکت ... دستام رو دور کمرت حلقه می کنم و سرم رو می ذارم روی سینه ت ... صورتم رو با آغوشت می پوشونم ... گرمای نفست رو روی پیشونیم حس می کنم و صدای قلبت رو توی گوش هام ... منو محکم در آغوش می کشی و سرت رو به سرم تکیه می دی ... سرم رو می بوسی ...

این یک لحظه ی نابه!

دستات رو محکم توی دستام می گیرم ... دستام رو می ذاری روی قلبت و همین جوری که توی چشمات محو می شم اروم دستام رو میاری بالا و می ذاری روی گونه ت ... اروم نوازشت می کنم و همین جور که دستم روی گونه ت ِ دستت رو می ذاری روی دستم و میاری پایین و کف دستم یه ستاره می ذاری ...

 این یه لحظه ی نابه !

با سرانگشتات صورتم رو نوازش می دی ... آروم از پیشونیم میای پایین .. انگار داری یه چیز خیلی لطیف رو لمس می کنی ... با پشت دستت صورتم رو نوازش می دی و من که فقط نگاهت می کنم ...

این یه لحظه ی نابه !

 

 

من مست می شم و لبریز می شم و منو توی اغوشت جا می دی و من می بارم و تو می گی ماه من  «  آرووم باش و من می گم دوستت دارم ... دوستت دارم ... دوستت دارم ...

این یک لحظه ی نابه !

 

منو محکم به قلبت فشار می دی انگار می خوای این قدر فشار بدی که برم توی قلبت ... توی چشمات خیره می شم و یه لبخند می زنم ... با مُهر عشقت ، همه عشقت رو می ریزی توی وجودم ...